تبلیغات
خنده بازار - اعلامیه
 اعلامیه ... طنز ,

بر سر کوچه این آگهی به امضاء خانم جواهری نصب شده بود و جماعتی مشغول خواندن آن بودند :
آقای جواهری شوهر من مدتی پیش برای چند روزی گم شد و جایزه ای را که من برای پیدا کردن او معین کرده بودم ، به حقه بازی توسط یکی از رفقای خود از من وصول کرد . اکنون باز چند روزی است به این امید که پولی از من درآورد ، گم شده است .

بر سر کوچه این آگهی به امضاء خانم جواهری نصب شده بود و جماعتی مشغول خواندن آن بودند :
آقای جواهری شوهر من مدتی پیش برای چند روزی گم شد و جایزه ای را که من برای پیدا کردن او معین کرده بودم ، به حقه بازی توسط یکی از رفقای خود از من وصول کرد . اکنون باز چند روزی است به این امید که پولی از من درآورد ، گم شده است . لذا بدینوسیله به او اخطار میکنم که، دیگر نه فقط جایزه ای برای پیدا شدن او نخواهم داد بلکه اگر از تاریخ نشر این اعلان تا چهل و هشت ساعت به خانه باز گردد فقط به زدن کتک مفصل به او اکتفا خواهم کرد ، ولی اگر دیرتر برگردد دیگر به خانه راهش نخواهم داد .
وقتی خوانندگان به سطر آخر اعلان رسیدند ، مردی که سر و رویش با پارچه های زخم بندی بسته شده بود ، لنگ لنگان از راه رسید و آگهی ها را پاره کرد و گفت : آقایان خواهش می کنم پی کارتان بروید . بنده دیشب به خانه برگشتم .


نوشته شده توسط مهتاب در یکشنبه 24 تیر 1386 و ساعت 10:07 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ قبل و بعد از ازدواج
+ المپیک
+ کشفیات
+ مبانی کامپیوتر
+ حس برادری
+ دزدی
+ 7%
+ تست کنکور
+ داستان چت روم ها
+ یک داستان غم انگیز!
+
+ عروسک چینی
+ تست ناشنوایی
+ داستان لیوان آب
+ مقایسه دانشگاه با فیلم ها

صفحات :

media media media media media media