تبلیغات
خنده بازار - کفش های تو
 کفش های تو ... داستان ,

عاشق زل زدن به کفش های دیگرانم . خیلی لذت بخشه . از روی کفش می توونم شخصیتشون رو تشخیص بدم . چرت نیست .به خدا می شه ! فقط باید دقیق بشی. اوس مجید همیشه می گفت . می گفت : خوب نیگا کن . اگه کفشش خاکی بود و جنسش خوب بود یا مهندسهو وخ نداره یا کر و کثیفه و کفشش واسش مهم نیس . اگه کفشش تر و تمیز و برق انداخته بود یا دکتره و با کلاسه یا می خواد بره پیش نومزادش ! اگه کفشش گچی بود بی برو برگرد معلمه . اگه صندل پاش بود از این بچه سوسولاس . البته بستگی داره صندلش چه جنسی باشه !

عاشق زل زدن به کفش های دیگرانم . خیلی لذت بخشه . از روی کفش می توونم شخصیتشون رو تشخیص بدم . چرت نیست .به خدا می شه ! فقط باید دقیق بشی. اوس مجید همیشه می گفت . می گفت : خوب نیگا کن . اگه کفشش خاکی بود و جنسش خوب بود یا مهندسهو وخ نداره یا کر و کثیفه و کفشش واسش مهم نیس . اگه کفشش تر و تمیز و برق انداخته بود یا دکتره و با کلاسه یا می خواد بره پیش نومزادش ! اگه کفشش گچی بود بی برو برگرد معلمه . اگه صندل پاش بود از این بچه سوسولاس . البت بستگی داره صندلش چه جنسی باشه ! اگه از این لا انگشتی پلاستیکی ها که تو امام حسین می فروشن بود که هیچ ولی اگه جای پاشنه ی پاش مارکی چیزی خارجی نوشته بود بدون که صندل درس حسابیه ! چرم هم که باشه که دیگه معلومه طرف چیه و کیه دیگه !
کفش خانومونه ام که جای خود داره . اگه جلوش باریک بود و پاشنه اش بلند بود و وقتی راه می رف جرق جرق نمی کرد یعنی کفشه ! ولی اگه راه می رف کفش جرق جرق می کرد و پاشنه اش اینگاره که توش خالیه مفتش گرونه ! واسه کتونی هم خیلی می گف ولی خوب یادم نمی یاد .
دختر پاهایش را عقب برد وکفش راستش را زیرکفش چپش قایم کرد . پسر چشمانش را به زمین دوخته بود و حرف می زد . سرش را بالا آورد و گفت : ولی تو فرق می کنی ؟! از روی کفشت نمی شه ب ....
دخترکفش چپش را از روی کفش راستش برداشت . پاهایش را روی هم انداخت .
پسر سرش را پایین انداخت و گفت : با آقات اینا صحبت کردی ؟!؟
دختر سرش را پایین انداخت و به زمین زل زد و گفت : گفت . آقام گفت باید فکر کنه . می ذاره . می دونم .
پسر از روی نیمکت بلند شد و کنار بساطش نشست . به کفش های دختر نگاه کرد . دوره اش را دو بار برایش دوخته بود .
دختر لقمه را از نایلون در اورد و به دست پسر داد و گفت : بیا . برات کوکو درس کردم .
پسر لقمه را از دست دختر گرفت و به دختر نگاه کرد . دختر سرش را پایین انداخت .
مرد پایش را روی چار پایه ی پسر گذاشت و گفت : پسر یه واکس جانانه بزن .
پسر لقمه را روی نایلون گذاشت . به کفش نگاه کرد . چرم اصل بود.


نوشته شده توسط مهتاب در چهارشنبه 7 شهریور 1386 و ساعت 01:08 ق.ظ
 نوشته های پیشین
+ قبل و بعد از ازدواج
+ المپیک
+ کشفیات
+ مبانی کامپیوتر
+ حس برادری
+ دزدی
+ 7%
+ تست کنکور
+ داستان چت روم ها
+ یک داستان غم انگیز!
+
+ عروسک چینی
+ تست ناشنوایی
+ داستان لیوان آب
+ مقایسه دانشگاه با فیلم ها

صفحات :

media media media media media media